تبليغاتX
دل نوشته هاي يك بچه بسيجي

 

 

 

                                     تو کدوم یکیشونی؟

بعضی دنبال آزادی عقل اند بعضی از عقل آزادند!فرقشون چیه؟

اولی ها هر چی عقل بگه گوش می کنند یعنی از هوای نفس آزادند و در بند عقل

ولی اونیکی ها هر چی عقل بگه ازش گریزونند یعنی در بند هوای نفس اند و از عقل آزاد

از اون بد تر زمانیه که یکی که از عقل آزاده و بنده نفسه برای یک عده بشه  استاد روشنفکرو پیامبر دموکراسی !!!

همونهایی که به اسم روشنفکری ... میزنن به هر چی فکر و اندیشه ست

وای به حال مریدهاشون

در ان دیشه! مریدان این ان دیشمندان! هیچ مقدسی وجود نداره و همه در ترازوی عقل این عاقلان

سبک سنگین میشن تا اگه خدایی نخواسته جمود و عقب موندگی دارند به خاطر خدمت به بشریت

از صفحه روزگار محو بشن .اگه زورشون رسید با منطق.اگر نشد با ترور شخصیتی.وگر نه با

استفاده از رفتار نوع دوم! هر چند زیاد با روحیه روشنفکریشون !جور نیست اما

مجبورند میفهمی!

آره میگفتم در ان دیشه این ان دیشمندان هیچکی مقدس نیست به غیر استادشون

یه بار منو جو گرفت (آدمو ... بگیره جو نگیره)به نظر یکی از اساتید روشنفکر غربی انتقاد کردم

جاتون خالی .نشون به اون نشون که دکتر 2 هفته برام طول درمان نوشت!

حق هم داشتند تقصیر از من بود البته بعد ها به افتخارتوبه نائل اومدم اما این داغ ننگ به پیشونیم موند

تا یادم نره از کی باید انتقاد کنم.

حالا لیست سیاه تمام کسانی که میتونم و باید بهشون انتقاد کنم تا مورد غضب روشنفکران قرار نگیریم (مرتد نشم!) رو براتون مینویسم

1هر شخص یا تمامی اشخاصی که به نوعی منتقد استاد هستند

2هر کس یا تمام کسانی که تا به امروز بهشون احترام میزاشتیم(تابو شکنی!)

3هر شخص یا گروهی که از کتب قدیمی دلیل بیارن و اسم سوره هاش روهم بلد باشن

4 تمام افراد بین سنین 1روز تا 150 سال

5 اموات بالاخص منتقدان تاریخی مرحوم استاد استاد استاد استاد

6 تمامی افرادی که با پوشیدن لباس خاص سعی در ایجاد شکاف بین ما و خودشون دارند و همه ازشون در باره نماز میپرسن و منبر میرن

7همه کسانی که ما را با اسم "دیوونه سکولار غربی کژ اندیش" می خونن

8 لشگر قابلمه به دست و پوپول!! هایی که به آدمهای بد بد رای میدن و تو سفرهای استانی به استقبالشون میرن

9قاضیان و نیروهای خود فروخته امنیتی که در خصوص پروندهای مفاسد اخلاقی و مالی فعالیت میکنن

10 خبرنگاران فضول و قلم به مزدی که یواشکی از دست دادن رئیس بزرگ با آدمای با حال! عکس می گیرن

11 تمامی جانورانی که ما رو در رسیدن به دموکراسی یاری نمی کنن

12 جاسوس بگیران خود فروخته آدم فروش وابسطه به حاکمیت

13 رای دهندگان به اون وریا

14 معصومین

15 خدا

امید است با رعایت موارد فوق، بشریت را در رسیدن به آرمان تاریخی خود(دموکراسی مدل آمریکایی!)و گریز از جمود فکری افکار 1400 سال پیش یاری نمایید

(اینم از طرف استادمون بود)

حالا لیست تمام کسانی که کسی حق انتقاد از اونا رو نداره حتی خودشون(غلط می کنن از خودشون انتقاد کنند مگه ما مسخره شونیم؟!)

1 استاد

2 استاد استاد

3 استاد استتاد استاد

4 (همینجوری برو تا بخوری به دیوار)

5 سرای امید ما ،قبله آمال ما، ایالات متحده مقدسه امریکا(صدای کف زدن حضار)

6 افراد آزاد اندیشی که قصد بر اندازی نظام به شیوه های کاملا دموکراتیک دارند بالاخص منافقین

7 گفتگو کنندگان بین المللی که در راستای منافع ملی بر سر مسائل محرمانه!! با  دوستان غربی مشورت میکنن !!(البته دوستان غربی نا محرم نیستن من خودم به شخصی دیدم رئیس با اون خانومه ایتالیایی دست داد!)

8 دوستانی که با هدایای میلیونی ما رو در رسیدن به اهداف مشترک کمک می کنن

9 سفارت خونه هایی که برای روزنامه های مستقلمون !! به ما کاغذ زیر قیمت بازار هدیه میکنن!

10 هر منتقد اونوریا

11 هر ایالات متحده ای که با تحریمهای به موقع ما رو در رسیدن به آزادی کمک می کنه

12 هر اسرائیل جنایت کار که نوشته های ما رو تو رادیشون نشون میده و بعضی وقتا به ما نوشته میده

13 هر انسان مدرنی که با انتخاب لباسهای جدید و کم پارچه موجبات صرفه جویی در استفاده از پارچه رو فراهم میکنه

14 هر انسان مدرنی که با انتخاب لباسهای جدید و کم پارچه موجبات تابو شکنی فرهنگی رو فراهم می کنه

15 همه دوستانی که با تلاش های خستگی ناپذیر موجودات جدیدی برای پرستش کشف کرده و برای پرستش همگان به ثبت می رسونن

16 حیون خونگی پشمالوی دختر استاد(پَفی)

17 مرلین منسون بزرگ مرد عرصه یکتا پرستی

برای ورود به جرگه آزاد اندیشان وابسطه به آمریکا!! صبح به صبح این لیستها رو رو با صدای بلند برای اولین کسی که شما رو به شکل کنجکاوانه ای نگاه میکنه بخونین (بهتره رو صندلی هم وایسین) و آخرش هم بگین زنده باد آزادی

 

 

 

 

                                                                                     حاج حسین

                                                                                   ۸۶/۱۲/۲۵

+ نوشته شده توسط حاج حسین در یکشنبه 26 اسفند1386 و ساعت 0:31 |

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم


امت بزرگ اسلام ، ملت عزيز ايران

حوادث خونين غزه در اين روزها چنان فجيع و دردناك است كه نمى توان غم سنگين ناشى از آن را با زبان و قلم، بيان كرد. كودكان بى گناه و زنان و مردان مظلوم پس از ماه ها محاصره كامل، اكنون با قساوت و شقاوت صهيونيست ها، در خانه و كاشانه خود به خاك و خون كشيده مى شوند، غنچه هاى نورس در برابر چشم پدر و مادر و پدران و مادران در برابر كودكان معصوم، در آتش كينه جلادان غاصب مى سوزند، مدعيان تمدن و انساندوستى با وقاحت تمام، اين فاجعه عظيم انسانى را خونسردانه و بى تفاوت تماشا مى كنند و حتى برخى با بى شرمى از آن ابراز خشنودى مى نمايند. سكوت دنياى اسلام در برابر اين تعدى كم نظير به هيچ رو پذيرفته نيست. امت اسلامى بايد به خروش آيد و سران اسلامى بايد خشم ملت هاى خود را به رخ رژيم غاصب بكوبند. دست دولت آمريكا نيز به خون ملت مظلوم فلسطين آغشته است. به پشتيبانى آن دولت مستكبر و طغيانگر است كه صهيونيست ها با گستاخى مرتكب اين جنايت هاى نابخشودنى مى شوند، ملت ها و دولت هاى اسلامى نداى مظلوميت فلسطينيان مظلوم را به سراسر جهان برسانند و وجدان هاى خفته را بيدار كنند. آيا ملت آمريكا مى داند كه زمامدارانش اينگونه همه حرمت هاى بشرى را در پيش پاى صهيونيست ها قربانى كرده اند آيا ملت هاى اروپايى با خبرند كه تسلط سرمايه داران صهيونيست بر كشورهاى آنان كار سياستمدارانشان را به كجا كشانده است
و اين تصادف و اتفاق نيست كه همزمان با اين جنايت هاى نظامى، در گوشه اى ديگر از جغرافياى زير سيطره استكبار، برترين مقدسات اسلامى دستخوش تعرض مى شود و قلم هاى پليد و سياست هاى شيطانى حامى آنها ساحت مقدس حضرت رحمة للعالمين را كه همه بشريت وامدار پيام الهى او و ذات مقدس اوست، مورد هتك و اهانت قرار مى دهند. آرى، اين اسلام عزيز است كه با پيام رهايى بخش وظلم ستيز خود و با برانگيختن روح كرامت و عزت در انسان ها و ملت ها، مستكبران را به وحشت انداخته و آتش كينه ملت هاى مسلمان را در دل آنان مشتعل ساخته است و حركات آنان را ديوانه وار كرده است.
اكنون مستكبران طغيانگر بدانند كه با خشونت و درندگى نخواهند توانست فروغ بيدارى روز افزون اسلامى را خاموش كنند. مقاومت قهرمانانه ملت فلسطين و شجاعت حيرت انگيز مرد و زن و پير و جوان آنان در برابر صهيونيست هاى خونخوار، گواه زنده اين مدعا است. فرجام اين درگيرى، پيروزى حق بر باطل است. همچنان كه فرمود: فانتقمنا من الذين اجرموا وكان حقاً علينا نصرالمؤمنين.
اينجانب به مردم غزه، به مردان وزنان مظلوم و مقاوم، به كودكان معصوم و غنچه هاى پرپرشده درود مى فرستم و صبر و فرج و پيروزى آنان را از خداوند مسألت  مى كنم.


والسلام عليكم و رحمة الله
سيد على خامنه اى
12/12/۸۶

 

 

به نقل از یادداشت های شخصی

+ نوشته شده توسط حاج حسین در دوشنبه 13 اسفند1386 و ساعت 23:22 |

ظهر عاشوراست

کربلا غوغاست

کربلا آن روز غوغا بود

عشق تنها بود!

 

آتش سوز و عطش بر دشت می بارید

در هجوم باد های سرخ

بوته های خار می لرزید

از عرق پیشانی خورشید ، تر می شد

 

دم به دم بر ریگ های داغ

سایه ها کوتاه تر می شد

سایه ها را اندک اندک

ریگ های تشنه می نوشید

زیر سوز آتش خورشید

آهن و فولاد می جوشید

 

 

دشت ، غرق خنجر و دشنه

کودکان در خیمه ها تشنه

آسمان غمگین ، زمین خونین

هر طرف افتاده در میدان :

اسب های زخمی و بی زین

نیزه و زوبین

 

 

شور محشر بود

نوبت یک یار دیگر بود

خطی از مرز افق تا دشت می آمد

خط سرخی در میان هر دو لشکر بود

آن طرف ، انبوه دشمن

غرق در فولاد و آهن بود

این طرف ، منظومه خورشید روشن بود

این طرف ، هفتاد سیاره

بر مدار روشن منظومه می چرخید

 

دشمنان ، بسیار

دوستان ، اندک

این طرف کم بود و تنها بود

این طرف کم بود ، اما عشق با ما بود

 

*

شور محشر بود

نوبت یک یار دیگر بود

باز میدان از خودش پرسید :

"نوبت جولان اسب کیست ؟"

 

دشت ، ساکت بود

از میان آسمان خیمه های دوست

ناگهان رعدی گران برخاست

 

این صدای اوست !

این صدای آشنای اوست !

این صدا از ماست !

این صدای زاده ی زهراست :

"هست آیا یاوری مارا ؟"

 

و صدای او به سقف آسمان ها خورد

باز هم برگشت :

"هست آیا یاوری مارا ؟"

 

انعکاس این صدا تا دورترها رفت

تا دل فردا و آن سوتر ز فردا رفت

 

*

دشت ساکت گشت

ناگهان هنگامه شد در دشت

باز هم سیاره ای دیگر

از مدار روشن منظومه بیرون جَست

 

کودکی از خیمه بیرون جست

کودکی شور خدا در سر

با صدایی گرم و روشن

گفت : "اینک من ،

یاوری دیگر !"

 

آسمان ، مات و زمین ، حیران

چشم ها از یکدگر پرسان :

"کودک و میدان ؟ "

 

کار کودک خنده و بازی ست!

در دل این کودک اما شوق جانبازی ست!

از گلوی خسته ی خورشید

باز در دشت آن صدای آشنا پیچید

 

گفت :"تو فرزند آن مردی که لختی پیش

خون او در قلب میدان ریخت !

هدیه از سوی شما کافیست !"

 

کودک ما گفت :

"پای من در جست و جوی جای پای اوست!

راه را باید به پایان برد!"

 

پچ پچی در آسمان پیچید:

"کیست آن مادر که فرزندی چنین دارد؟!

این زبان آتشین از کیست؟

او چه سودایی به سر دارد؟"

 

و صدای آشنا پرسید :

آی کودک ، مادرت آیا خبر دارد؟"

 

کودک ما گرم پاسخ داد :

"مادرم با دست های خود

 بر کمر شمشیر پیکار مرا بسته است!"

 

از زبانش آتشی در سینه ها افتاد

چشم ها ، آیینه هایی در میان آب

عکس یک کودک

مثل تصویری شکسته

در دل آیینه ها افتاد  

 

*

بعد از آن چیزی نمی دیدم

خون ز چشمان زمین جوشید

چشم های آسمان راهم

اشک همچون پرده ای پوشید

من پس از آن لحظه ها ، تنها

کودکی دیدم

در میان گرد و خاک دشت

هر طرف می گشت

می خروشید و رجز می خواند:

"این منم، تیر شهابی روشن و شب سوز!

بر سپاه تیرگی پیروز!

سرورم خورشید، خورشید جهان افروز!

برق تیغ آبدار من

آتشی در خرمن دشمن!"

 

خواند و آن گه سوی میدان راند

هر یک از مردان به میدان بلا می رفت

در رجزها چیزی از نام و نشان می گفت

چیزی از ایل و تبار و دودمان می گفت

از خودش را ذره ای می دید از خورشید

او خودش را در وجود آن صدای آشنا

می دید

 

او خدا را در طنین آن صدا می دید!

گفت و همچون شیرمردان رفت

و زمین و آسمان دیدند:

کودکی تنها به میدان رفت

تا کنون در هر کجا پیران

کودکان را درس می دادند

اینک این کودک،

در دل میدان به پیران درس می آموخت

 

چشم هایش را به آن سوی سپاه تیرگی می دوخت

سینه اش از تشنگی می سوخت

چشم او هر سو که می چرخید

در نگاهش جنگلی از نیزه می رویید

 

کودکی لب تشنه سوی دشمنان می رفت

با خودش تیغی ز برق آسمان می برد

کودکی تنها که تیغش بر زمین می خورد

 

در زمین کربلا با گام های کودکانه

دانه ی مردانگی می کاشت

گرچه کوچک بود ، شمشیر بلندی داشت!

 

+ نوشته شده توسط حاج حسین در پنجشنبه 9 اسفند1386 و ساعت 0:15 |

از روزی که اروپایی ها صنایع جدید را بوجود آوردند،در اوایل قرن 19 که سرماتیه داران غربیکارخانه های بزرگ را اختراع کرده بودند،و احتیاج به نیروی کار ارزان و کم توقع و کم درد سر داشتند،زمزمه آزادی زن را بلند کردند تا زن را از داخل خانواده ها به درون کارخانه ها بکشانند.و به عنوان یک کار گزار ارزان از آن استفاده کنند و برای آنکه زن را برای همیشه در میدان کار وفعالیت اجتماعی حفظ کنند ،زن را از منزلت و کرامت خود انداختند و تمام وسایل را برای لغزش او در متن جامعه فراهم کردند...

سرمایه داران بزرگ،سیاست مداران خبیث و پلید،گردانندگان دستگاه های مخفی برای کار های سیاسی-اقتصادی فکر کردند اگر زن را به ابتزال بکشانند،بهتر می نوانند از آن متمتع شوند.لذا زن را به کشف حجاب و آرایش و تبرج تشویق کردند و بدین وسیله وسایل التذاذ خود را فراهم کردند.

این مرد سالاری است.این آزادی زن نیست این در حقیقت آزادی مرد است... میخواهند مرد آزاد باشد حتی در التذاذ بصری.البته این خود خواهی را بسیاری از مردان در جوامعی که از دین خدا بهره مند نبوده اند،از زمان های قدیم داشته اند.

امروزه نیزآنچه به عنوان "آزادی زن" در غرب مطرح است ،دنباله همان داستان و همان ماجراست.

در الگوی اروپایی زن،مسئله این نیست که آنها می خواهند زن عالم باشد اما اسلان نمی خواهد؛ آنها می خواهند زن در مناسبات اجتماعی و صحنه اجتماعی باشد ولی اسلام نمی خواهد؛قضیه این نیست.اسلام زنان عالمه بزرگی پرورش داده است.

اگر امروز هم در جامعه ما هم مشاهده کنید،می بینید که متخصصان زن ،دانشمندان زن،محققان زن و هنر مندان بزرگ زن کم نیستند،انسانهای ارزش آفرین و صاحب فکر و مکتب در بین آنها هست.در صحنه سیاسی و در قوای مجریه و مقننه هم همین طور است.در همه بخش های کشور،حضور زنان،حضور فعالی است.بین ما و آنها،بین تفکر و ارزش گذاری اسلامی و غربی،بحث بر سر اینها نیست؛بحث بر سرچیز دیگری است.

غربی ها زن را برای التذاذ خود می خواهند و همه چیز تحت الشعاع این است،حرف اصلی غربیها این است نه" آزادی زن"،وگر نه در همین کشور های غربی تا چند سال قبل از این،زنانی که در مراکز آموزش عالی تحصیل می کردند،حق گرفتن مدرک خودشان را نداشتند!!نه فقط حق رای نداشتند،حق مالکیت هم نداشتند.یعنی زن مالک اموال موروثی خودش هم نبود.اموال او در اختیار شوهر بود.امروزه هم وقتی در غرب زنی با مردی ازدواج می کند و به خانه شوهر می رود،حتی نام خانوادگی او هم عوض می شود و نام خانوادگی مرد را بر خود می گذارد.زن تا وقتی نام خانوادگی خود را دارد که شوهر نکرده است.وقتی شوهر کرد،نام خانوادگی زن به نام خانوادگی مردتبدیل می شود.این رسم غربی هاست؛درکشور ما این طور نبوده،هنوز هم نیست.زن هویت خانوادگی خودش را با خودش حفظ می کند ولو بعد از ازدواج.

در همان سالهایی که زن در غرب حتی حق گرفتن مدرک تحصیلی را نداشت،در ایران اسلامی،"بانوی اصفهانی"اجازه اجتهاد از مجتهدان درجه اول آن زمان را داشت و در اصفهان،حوزه تدریس و فقهش دایر بود...

حال اینها امروز آمده اند و در مقابل جمهوری اسلامی،مدعی حقوق زن شده اند. و اما نگرش اسلام به زن و آزادی زن.....

                                                  

 

                                                       "بر گرفته از سخنان مقام معظم رهبری"

+ نوشته شده توسط حاج حسین در جمعه 3 اسفند1386 و ساعت 13:3 |
در قرآن مجید بیش از ده آیه در مورد  حجاب و حرمت  نگاه کردن به نا محرم وجود دارد.
یکی از این آیات، آیه 59 سوره احزاب است:« یا ایهاالنبی قل لازواجک و بناتک و نساءالمومنین یدنین علیهن من جلابیبهن ذلک ادنی ان یعرفن فلا یوذین و کان الله غفورا رحیما» (ای پیامبر، به زنان و دخترانت و نیز به زنان مومنین بگو خود را بپوشانند تا شناخته نشوند و مورد اذیت قرار نگیرند. و خداوند بخشنده مهربان است.)
جلاب به معنای یک پوشش سراسری است؛ یعنی زن باید همه اندامش پوشیده باشد تا همچون گلی لطیف از دسترس هوسرانان مصون و محفوظ باشد.
در سوره نور آیه 31 نیز مفصلا در مورد حجاب و حرمت نگاه به نامحرمان سخن به میان آمده است.

 

مفهوم و 

                 ابعاد حجاب در قرآن

حجاب در لغت به معنای مانع، پرده و پوشش آمده است. استعمال این کلمه، بیش‎تر به معنی پرده است. این کلمه از آن جهت مفهوم پوشش می‎دهد که پرده، وسیله‎ی پوشش است، ولی هر پوششی حجاب نیست؛ بلکه آن پوششی حجاب نامیده می‎شود که از طریق پشت پرده واقع شدن صورت ‎گیرد.
حجاب، به معنای پوشش اسلامی بانوان، دارای دو بُعد ایجابی و سلبی است. بُعد ایجابی آن، وجوب پوشش بدن و بُعد سلبی آن، حرام بودن خودنمایی به نامحرم است؛ و این دو بُعد باید در کنار یکدیگر باشد تا حجاب اسلامی محقق شود؛ گاهی ممکن است بُعد اول باشد، ولی بُعد دوم نباشد، در این صورت نمی‎توان گفت که حجاب اسلامی محقق شده است.
اگر به معنای عام، هر نوع پوشش و مانع از وصول به گناه را حجاب بنامیم، حجاب می‎تواند اقسام و انواع متفاوتی داشته باشد. یک نوع آن حجاب ذهنی، فکری و روحی است؛ مثلاً اعتقاد به معارف اسلامی، مانند توحید و نبوت، از مصادیق حجاب ذهنی، فکری و روحی صحیح است که می‎تواند از لغزش‎ها و گناه‎های روحی و فکری، مثل کفر و شرک جلوگیری نماید.
علاوه بر این، در قرآن از انواع دیگر حجاب که در رفتار خارجی انسان تجلی می‎کند، نام برده شده است؛ مثل حجاب و پوشش در نگاه که مردان و زنان در مواجهه با نامحرم به آن توصیه شده‎اند.


هدف و فلسفه حجاب

هدف اصلی تشریع احکام در اسلام، قرب به خداوند است که به وسیله‌ی تزکیه‌ی نفس و تقوا به دست می‎آید:
إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ (حجرات؛13) بزرگوار و با افتخارترین شما نزد خدا با تقواترین شماست.

-=هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ؛
اوست خدایی که میان عرب امّی (قومی که خواندن و نوشتن هم نمی‎دانستند) پیغمبری بزرگوار از همان قوم برانگیخت، تا بر آنان وحی خدا را تلاوت کند و آنها را (از لوث جهل و اخلاق زشت) پاک سازد و کتاب سماوی و حکمت الهی بیاموزد؛ با آن که پیش از این، همه در ورطه‌ی جهالت و گمراهی بودند.=-
از قرآن کریم استفاده می‎شود که هدف از تشریع حکم الهی، وجوب حجاب اسلامی، دست‌یابی به تزکیه‌ی نفس، طهارت، عفت و پاکدامنی است. آیاتی هم‎چون:
قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکى لَهُمْ؛ ای رسول ما مردان مؤمن را بگو تا چشم‎ها از نگاه ناروا بپوشند و فروج و اندامشان را محفوظ دارند، که این بر پاکیزگی جسم و جان ایشان اصلح است.


حجاب چشم

قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ (نور؛30) ای رسول ما به مردان مؤمن بگو تا چشم‎ها را از نگاه ناروا بپوشند.

قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ(نور؛31) ای رسول به زنان مؤمن بگو تا چشم‎ها را از نگاه ناروا بپوشند.

حجاب در گفتار

نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب گفتاری زنان در مقابل نامحرم است:
فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ(احزاب؛32) پس زنهار نازک و نرم با مردان سخن نگویید؛ مبادا آن که دلش بیمار (هوا و هوس) است به طمع افتد.

حجاب رفتاری

نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب رفتاری زنان در مقابل نامحرم است. به زنان دستور داده شده است به گونه‎ای راه نروند که با نشان دادن زینت‎های خود باعث جلب توجه نامحرم شوند
وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ(نور؛31) و آن طور پای به زمین نزنند که خلخال و زیور پنهان پاهایشان معلوم شود.

از مجموع مباحث طرح شده به روشنی استفاده می‎شود که مراد از حجاب اسلامی، پوشش و حریم قایل شدن در معاشرت زنان با مردان نامحرم در انحای مختلف رفتار، مثل نحوه‌ی پوشش، نگاه، ‌حرف زدن و راه ‎رفتن است.
بنابراین، حجاب و پوشش زن نیز به منزله‌ی یک حاجب و مانع در مقابل افراد نامحرم است که قصد نفوذ و تصرف در حریم ناموس دیگران را دارند. همین مفهوم منع و امتناع در ریشه‌ی لغوی عفت نیز وجود دارد؛

حجاب و عفت

دو واژه‌ی «حجاب» و «عفت» در اصل معنای منع و امتناع مشترک‎اند. تفاوتی که بین منع و بازداری حجاب و عفت است، تفاوت بین ظاهر و باطن است؛ یعنی منع و بازداری در حجاب مربوط به ظاهر است، ولی منع و بازداری در عفت، مربوط به باطن و درون است؛ چون عفت یک حالت درونی است، ولی با توجه به این که تأثیر ظاهر بر باطن و تأثیر باطن بر ظاهر، یکی از ویژگی‌های عمومی انسان است؛ بنابراین، بین حجاب و پوشش ظاهری و عفت و بازداری باطنی انسان، تأثیر و تأثّر متقابل است؛ بدین ترتیب که هرچه حجاب و پوشش ظاهری بیش‌تر و بهتر باشد، این نوع حجاب در تقویت و پرورش روحیه‌ی باطنی و درونی عفت، تأثیر بیش‌تری دارد؛ و بالعکس هر چه عفت درونی و باطنی بیش‌تر باشد باعث حجاب و پوشش ظاهری بیش‌تر و بهتر در مواجهه با نامحرم می‎گردد.
+ نوشته شده توسط حاج حسین در چهارشنبه 1 اسفند1386 و ساعت 23:40 |