تبليغاتX
دل نوشته هاي يك بچه بسيجي
این داستان به سالها پیش بر می گرده اگه اشتباه نکنم حدود سال ۷۶ بود.در آن سالها جوانی مذهبی و مومن بودم.اگه تعریف نباشه محاسن و موهای نسبتا خوبی داشتم.اصلا در آن سالها در نظر دوست و آشنا "حاج حسین" یعنی یک جوان خوش تیپ مذهبی با محاسن و    مو های مرتب پیراهن سفید اتو کشیده روی شلوار و یک انگشتر فیروزه در دست چپ.

همیشه وقتی کمی محاسن و موهایم بلند می شد داداش کوچیکه می گفت حاجی موهات بلند شده یه سر به سلمونی بزن و کوتاه شون کن.

اوایل سال ۷۶ بود که مجبور شدم به خاطر ماموریتی که پیش اومده بود به آبادان برم.هوا خیلی گرم بود.ولی من که تازه مهندس شرکت نفت شده بودم برای اثبات خودم با کله به این ماموریت رفتم.

آبادان...

جایی که بهارش یعنی تابستون و تابستونش یعنی تابستون ساعت ۲ بعد از ظهر زیر آفتاب تو صف نونوایی!

کار سخت بود.روزهای اول سعی می کردم ظاهر خودم رو حفظ کنم.موهام رو شونه کنم و به محاسنم عطر بزنم.

ولی از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون گرمای ۶۰ درجه آبادان دل و دماغ برا هیچ خوش تیپی باقی نمی زاره مگر بچه آبادان!(مخلص همه بچه خوش تیپ های آبادانی)

کم کم دیگه خودم رو هم فراموش کرده بودم صبح موقع رفتن به سر کار دستی لای موهام می کشیدم و با انگشتام اونها رو که دیگه داشتن بد قواره می شدن رو شونه می کردم.

البته چند باری اونجا موهام رو کوتاه کردم ولی این اواخر خیلی ضایع شده بود.

به لطف خدا با شروع پاییز و خنگ شدن هوا ما هم به وطن برگشتیم!

پاییز ۷۶ بود.با موها و محاسن بلند و نا مرتب. موهام با هر بادی طریقی بر می گزید.تقریبا چیزی شبیه به دراویش!

چند روز اول  خیلی عزیز بودم.هر چی باشه بعد از ۶ ماه بر گشته بودم و با اینکه تا لنگ ظهر می خوابیدم ولی با این حال با لقد طیب(لقب آقامه) بیدار نمی شدم!

به همین دلیل بود که کسی و مخصوصا داداشم چیزی در مورد سر و وضعم نمی گفت.

ولی روز سوم بود که دل رو به دریا زد.

گفت حاجی موهات بلند شده.یه جوون مومن باید از هر لحاظ نمونه باشه .موهات رو اصلاح کن

گفتم کوتاه کنم؟ گفت آره دیگه دارم می گم دیگه موهات به اصلاح احتیاج داره.برو اصلاح کن.

من هم به شوخی گفتم چشم...

پس پیش به سوی اصلاحات!

سر کوچمون از روز دوم خرداد ماه یک آرایشگاه مردانه باز شده بود.به آرایشگاه که رسیدم دیدم تقریبا کسی تو مغازه نیست.تنها مشتری مغازه خودم بودم. احساس کردم صاحب مغازه از اینکه یه جوان مذهبی وارد مغازه شده بود خیلی خوشش نیومده.قصد تهمت نداشتم ولی رفتار و قیافش شبیه ساواکی های قبل انقلاب بود.

 گفتم آقا ببخشید می خوام مو هام رو کوتاه ... که حرفم رو با عصبانیت قطع کرد و گفت"می خوای موهات رو اصلاح کنی؟"کفتم بله .اون هم به شاگرد مغازه گفت "پسر رو موهای آقا اصلاحات لازم رو انجام بده!".

اصلاحات! که شروع شد طبق عادتی که از بچگی داشتم خوابم برد.انگار عادت نداشتم غیر از خودم کسی به موهام دست بزنه!

بعد از حدود ۱ ساعت از خواب بیدار شدم و خودم رو توی آیینه دیدم.

یا اباالفضل العباس!

چیزی  که می دیدم رو نمی تونستم به راحتی قبول کنم.فکر می کردم خواب می بینم.به خودم التماس می کردم که حاجی تو رو خدا خواب باش!!

ولی  متاسفانه انگار بیدار بودم و چیزی که می دیدیم واقعیت داشت.

شاگرد اصلاح گر آرایشگاه محاسنم رو نصفه و نیمه زده بود.بهتر بگم هر جا رو که حال کرده بود زده بود و هر جا رو که حال نکرده بود گذاشته بود.موهام رو هم به طرز نا مرتبی به هم ریخته بود و بهش نمی دونم چسب چی چی مالیده بود. ای وای از ابروهای مردونم.شبیه ابروی عمه فرح شده بود تو شب عروسیش!!!

یک نگاه تو آیینه به خودم انداختم یک نگاه به صاحب اصلاحات ببخشید صاحب آرایشگاه و یک نگاه به شاگردش.

احساس می کردم سرم یخ زده انگار دیگه خون به مغزم نمی رسید.چشمام تار شده بود.یک لحظه احساس کردم دارم سکته می کنم.از ترس سکته مجبور شدم داد بزنم !

چی کار کردی نامرد.این چه وضعشه؟

گفت خوب اصلاحات کردم دیگه اصلاحات یعنی همین!

گفتم آخه بی انصاف این چه جور اصلاحاتیه؟آخه من جواب خنده دوست و آشنا رو چی

 بدم؟آخه بی مرام این چه کاری بود که با من کردی؟من گفتم موهام رو می خوام اصلاح

کنم.گفتم موهام به کمی اصلاحات احتیاج داره اما نه این جور اصلاحات.آخه این چه جور

 اصلاحاتیه؟من اصلا منظورم این جور اصلاحات نبود.اصلاح مورد نظر من اصلاح به سوی بهتر

شدن بود نه اصلاح به سوی بدتر شدن.اصلا این اسمش اصلاحات نیست.اسمش افساداته.این

 ابتذاله این انحرافه.منظور من از اصلاحات این بود که کج و کولگی های مو ها و محاسنم رو بگیری نه اینکه صافی هاش رو هم کج و کوله کنی!!

مگه کسی گوشش به این حرف ها بدهکار بود.دور هم که دور این جور اصلاحات بود.خلاصه هم کتکه رو خوردم.هم پولم از جیبم رفت و هم آبروم همه جا و پیش همه رفت!!

از اون روز به بعد بود که وقتی می دیدم کسی می خواد موهاش رو کوتاه یا اصلاح کنه بهش می گفتم تورو خدا مواظب اصلاح باش.ببین چه جور اصلاحی قراره روی موهات انجام بدن؟حاج حسین رو کفن کنی موقع اصلاح خیلی مواظب باش اگه دیدی وسط کار داره منحرف میشه بهش اخطار بده اگه دیدی اعتنایی  نکرد از زیر دستش بلند شو و از ادامه افساداتش جلو گیری کن.بهش می گم که یک بار این بلا سر من اومده.بهش میگم ببینه طرف سابقه این جور اصلاحات رو نداشته باشه و از این جور حرف ها...

هنوز هم که هنوزه داداش کوچیکه و بعضی از دوستام برای اینکه دستم بندازن می گن حاجی موهات رو نمی خوای اصلاح کنی؟باور کن به کمی اصلاحات احتیاج داری !

من هم خجالت زده میگم.بابا اصلا من غلط کردم.اگر اصلاحات اینه که سر من اومد ما نخواستیم.ما عطاش رو به لقاش بخشیدیم.

اصلاحات بمونه برای اهلش!

                                                                    حاج حسین

                                                      ۸۸/۱/۳۱  

+ نوشته شده توسط حاج حسین در یکشنبه 30 فروردین1388 و ساعت 12:17 |

پس از سالهای ۱۳۳۲ و با شروع شدن استبداد شاه مخلوع ایران محمد رضا

 در راستای مقابله با گروه های بر انداز مارکسیستی همچون حزب توده

اقدام به هویت سازی برای ایرانیان نمود.ناسیونالیسم بهترین بهانه برای

ایجاد حس شاه پرستی نه میهن پرستی بود (شعار خدا .شاه. میهن .و آمدن شاه

 قبل از میهن موید همین حرف است).شاه مخلوع در صدد بود با گره زدن

 خود با سر سلسله هخامنشی کوروش کبیر خود را هم عرض هم شان و

جانشین او بخواند و از این طریق مقدار مشروعیت و محبوبیتی بین مردم

ستم دیده ایران برای خود دست و پا کند.

محمد رضا در صدد بود شخصیت ضعیف و متزلزل خود را پشت شجاعت

و ظلم و بی عدالتی خود را پشت عدالت گستری کوروش پنهان نموده

 و زن بارگی و بی بند و باری و لا قیدی خود را با نقاب تعصب و غیرتمندی

 کوروش بپوشاند.

در همین راستا بود که محمد رضا در اوج فقر مردم ایران اقدام به تحمیل هزینه های

 سنگین و گزاف جشن های ۲۵۰۰ ساله نمود.

افراط در پرداختن به چنین دیدگاهی یعنی باستان پرستی منهای اسلام

 سبب به وجود آمدن دو دیدگاه در بین مردم گردید.

۱-یک عده به دنباله روی از محمد رضا مسیر باستان پرستی منهای اسلام

 را در پیش گرفته و به جنبه "منهای اسلام "  بیش  از باستان پرستی آن

عشق می ورزیدند.

۲-و اکثریتی از مردم مسلمان و مذهبی که به دلیل مطرح شدن این موضوع

توسط شاه و دمیدن روح اسلام ستیزی در آن به مخالفت با باستان گرایی و

حتی تاریخ هخامنشی ایران پرداختند.

 این در حالی است که هر دو گروه فوق جانشینی محمد رضا و مغایرت بین

اسلام و ایران را به اشتباه پذیرفته بودند.به زبان ساده تر گروه اول می پنداشتند

 چون ایرانی هستند مسلمان نبوده و گروه دوم فکر می کردند چون مسلمانند

هیچ وابستگی با تاریخ ایران ندارند.

پس از سالهای ۱۳۴۲ و قیام تاریخی حضرت امام به مرور این دیدگاه یعنی

 "ناسونالیسم دین ستیز" به فراموشی گراییده و جای خود را در بین مردم

 به حکومت دینی و انقلاب اسلامی داد.

حال چند دلیل کوچک برای اثبات مدعای خویش در خصوص تضاد شدید

اخلاقی-رفتاری چه از نظر شخصی و چه از نظر رفتار سیاسی بین محمد

 رضا و کوروش ذکر می شود.

داوری با خوانندگان محترم

۱-کوروش فردی خود ساخته و شجاع بود.او کسی بود که توانست با

 سر نگونی حکومت قدرتمند مادها پس از سالها آنها را از اریکه قدرت به

زیر کشیده و سلسله هخامنشی را بنیان نهد.

در حالی که محمد رضا وارث حکومت رضا پهلوی بوده.به گفته درباریان او

فردی با شخصیت متزلزل و فاقد قدرت بالای تصمیم گیری بوده و تا حد باور

 نکردنی متکی و وابسته به خواهرش اشرف بود.حتی رضا پهلوی در وقت

 خروج از ایران محمد رضا را به اشرف می سپارد! به همین دلیل است که

 پس از بر ملا شدن فساد بی نهایت اشرف و با توصیه اطرافیان برای جلو گیری

 از بدنامی خاندان پهلوی اشرف به خارج از کشور فرستاده میشود شاه

 مخلوع به شدت دچار تزلزل روحی می شود.

ما هستیم!

۲- هخامنشان و مخصوصا کوروش افراد بسیار ناموس پرستی بودند.خود

کوروش تنها یک همسر داشت که پس از مرگ او تا آخر عمر هرگز با زن

دیگری ازدواج نکرد.

در حالی که محمد رضا فردی بسیار عیاش و خوش گذران بود.تمام

مستخدمان و درباریان در خاطرات خود از مهمانی های شبانه محمد رضا

و اتاق ها و سالن های مجلل مهمانی برای پنهان نمودن مهمانان خصوصی

 خود از فرح خبر داده اند.

ما هستیم!

۳-کوروش و داریوش هخامنشی در ساخت تخت جمشید هرگز فردی را

به بیگاری نگرفتند. هرگز او را مجبور به بلند کردن سنگ های بزرگ برای

 عظمت کاخ خود  نکردند.در حفاری هایی که در تخت جمشید صورت

 گرفت گل نوشته هایی از پرداخت حق دستمزد کارگرانی که در آنجا کار

می کردند پیدا شد که در قضیه آتش زدن تخت جمشید توسط اسکندر

ملعون آن ها پخته شده و توانسته گذر ۲۵۰۰ ساله زمان را طی کند.

در حالی که محمد رضا در آمد نفتی خود را ارثیه پدری خود می دانست

 و خود را مجاب می دید با تکیه بر این نعمت خدادای اقدام به بر پایی

کاخ ها و تفریگاه های بزرگ و مجلل کند و از این طریق خیانت بی مثالی

به مردم ایران کرد.

۴-در نقاشی های منقش در تخت جمشید در سالن آپادانا و ... که

تصویری از جشن های نوروزی است تصویر هیچ زنی دیده نمی شود

زیرا ایرانیان به دلیل غیرت مثال زدنی و مردانه خود از همراه آوردن همسران

خود به مهمانی ها و اختلاط با مردان خود داری می کردند.

ما هستیم!

در حالی که شاه مخلوع از روابط نه چندان پنهانی فرح پهلوی با مردی

به نام جوادی با خبر بود و در این رابطه  احساس خاصی نداشت!!

(این هم عکس فرح و الن دلون!)

ما هستیم!

۵-منشور حقوق بشر کوروش که نام مادر سازمان های بین المللی و

مخصوصا سازمان ملل متحد را به خود گرفته است نشانه عدالت کوروش بود.

در حالی که بی عدالتی .در فقر نگه داشتن مردم روستا ها و حلبی آباد ها

 . فاصله بی اندازه طبقاتی بین ارتشیان و درباریان با مردم عادی .قرداد های

 ننگین با دول اروپایی و آمریکایی . هم دستی با آمریکا در کودتا علیه دکتر

 مصدق و و و ...نشانه هایی از بی عدالتی و استثمار شدن مردم توسط شاه

 مخلوع بوده است.

ما هستیم!

اینها همگی اسنادی بر این شعار مضحک و بی اساس محمد رضا بود که

(( کوروش آسوده بخواب که ما بی داریم!))

            حاج حسین

              ۲۶/۱/۸۶

+ نوشته شده توسط حاج حسین در دوشنبه 24 فروردین1388 و ساعت 13:0 |
اصولا در علم روانشناسی ثابت شده فرزندان نا مشروعی که نام پدر در شناسنامه

 نداردن در تمام عمر به دنبال فردی میگردند که او را پدر صدا کنند که البته پیدا کردن

چنین فردی کار آسانی نیست.هیچ مردی زیر بار چنین ادعایی نمی رود.به دلیل اینکه

 قبول چنین ادعایی یعنی"آش نخورده و دهن سوخته!"که هزینه سنگینی به دنبال دارد.

۱ شما با پذیرفتن فردی که حتی برای یک بار هم او را ندیده اید به فرزندی با ید

پاسخگوی حس حسادت یا بهتر بگویم غیرت زنانه همسر تان باشید. 

۲ از این پس هزینه زندگی تحصیل ازدواج او با شماست و گاها در مواردی هزینه

عیاشی و الواتی او نیز به هزینه های سنگین زندگی شما افزوده می شود.

۳ چنین فردی پسر شما محسوب شده و می تواند هر روز همسرتان را با موهای باز و ...!

ببیند و گاها تماشا ! کند که این یکی دیگر واقعا غیر قابل تحمل است.

۴ او از این پس وارث شما محسوب گردیده و بعید نیست به طمع ارثیه سر شما همسر

 و فرزندانتان را زیر آب کند.

به همین دلیل پیدا کردن یک پدر برای چنین افرادی کار بسیار دشواری است.

 

 اخیرا راه جدیدی کشف گردیده

و آن دادن نسبت خود به فردی است که در قید حیاط! نیست .

چنین فردی زنده نیست که از خود دفاع کند و بگوید" بابا به جون مادرم من این کاره

نبودم .من بی گناهم"پس تا حدی مشکل رفع میگردد.

ولی فرد متوفی ممکن است دارای همسر و فرزندانی باشد و به خاطر آبروداری

 و از آن مهم تر ارثیه !هم که شده زیر بار چنین ادعایی نمیروند.

 

 

در تازه ترین راه های پدر یابی که توسط شبکه های ماهوارهای بر انداز خارج از کشور

تبلیغ میگردد راه جدیدی ارائه گردیده که طرفدارانی هر چند ناچیز ولی مسمم!!!پیدا

 کرده است و آن دادن نسبت به متوفایی است که مدت مدیدی از فوت ایشان گذشته

حتی فرزندان نوادگان و نتیجگان  وی نیز ریق رحمت را سر کشیده باشند.

مثلا کوروش کبیر

        

 

ما هستیم

ما هستیم

البته تا آنجا که بنده به نقل  تعدادی از علمای علم تاریخ و تعدادی کتاب تاریخی خبر

دارم کوروش کبیر خدا بیامرز که بهشت خالق مبارکش باد فرد پاک سرشتی بوده و

 اصلا چنین وصله هایی به او نمی چسبد .او تنها یک همسر داشت و پس از مرگ

 او نیز با زن دیگری ازدواج نکرده.

پس چگونه ممکن است یک نفر که ۲۵۰۰ سال پیش فوت نموده همچنان قادر به ازدیاد

 نسل آن هم در این حد باشد؟

البته اخیرا علمای وهابی در تازه ترین فتوای  خود چنین ادعایی را شرعی و عقلی

 دانسته  وآن را حلال  می دانند!

شاید هم این فرزندان با نسبت خانوادگی مشکوک وهابی هستند؟!

هر چه هستند من نمی دانم فقط می دانم کاسه ای زیر نیم کاسه است!!

(آفرین به این همه هوش و استعداد به این همه شم پلیسی)

مکرر هم می گویند ماست هستیم ماست هستیم.

بالاخره نفهمیدیم اینها فرزندان نا مشروع کنترل از راه دور هستند.

وهابی هستند.

ماست هستند

چه هستند.

شما را به جان کوروش کبیر یک نفر جواب من رو بدهد.

                                                                 حاج حسین

                                                               ۲۲/۱/۸۸                                             

+ نوشته شده توسط حاج حسین در شنبه 22 فروردین1388 و ساعت 9:52 |
عید جنوب بودم
دیدیم زمینی رو که شهید موقع جون دادن روش پا میکشید
دیدم خاکی که هنوز بوی خون پاک شهید می داد
دیدم تانک سوخته ای که به قول بچه های جبهه و جنگ رانندش پودری شده بود
دیدم توپ 105 چه صدایی داره
دیدم تانک 50تنی یعنی چی
و وقتی برگشتم .......

شهید همتkrk Lee
حرف از محمد رضا گلزار بود و شقایق فراهانی و گلشیفته
صحبت از شکلات بلژیکی بود
حرف از آخرین ترانه ساسی مانکن!!
انگار از عرش به فرش افتادم
اونجا که بودیم تنها صدایی که شنیده میشد ناله یا زهرا بود
و اینجا صدای منفور آهنگ های رپ امریکایی
آهنگ های کفر آمیز شکیرا
به کجا میریم؟
تو نماز می خونیم اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ
میگیم خدایا راه راست رو به ما نشون بده و ما رو به اون هدایت کن

اون هایی که بهشون نعمت دادی اون هایی که پیش تو روزی می خورن و زنده هستن
به نظر من یعنی شهیدا
حالا سوال من اینه که راه کدوم شهادت از اینها میگذره؟شهدا
از  شکیرا مایکل متالیکا

متالیکا!!!
از بی بندو باری های خیابون ولیعصر تهران(الهی قربون غریبی صاحبش برم)
خدایا قسمت کن همه حد اقل برای یک بار هم که شده به زیارت شهدا به جنوب برن
میدونم که خیلی ها مثل خود من عوض میشن
و اون هایی که نمیشن بهشون حجت تمومه
اون وقته که میتونیم بهش بگیم "خودت رو جم کن داری رو خون شهید پا میزاری احمق"
الهم عجل لولیک الفرج
یا صاحب الزمان

                                                               حاج حسین

                                           ۸۸/۱/۱۷

+ نوشته شده توسط حاج حسین در دوشنبه 17 فروردین1388 و ساعت 11:56 |

 


عجیب‌ترین فتوای وهابیت صادر شد

جديدترين احکام القاعده‌اي که بيشتر به يک شوخي مي ماند به تهديد جديدي براي زنان در کشوري مانند عراق تبديل شده است. حکم ممنوع بودن خريد براي زنان که با گذشت سالها شکل قابل قبولتري يافته اين بار بر روي مسائل جنسيتي دست گذاشته و به هر نماد مذکر تعلق گرفته است.

روزنامه "ديلي تلگراف" چاپ لندن در شماره هفته گذشته خود نوشت: خريد خيار براي زنان عراقي ممنوع شده است. اين حکم توسط يک مفتي وابسته به القاعده صادر شده و زنان را از خريدن خيار منع کرده و استدلال وي نيز مردانه بودن آن است!

 


صدور چنين فتواهايي از جانب برخي مفتي هاي افراطي پيش از اين نيز ديده شده است. در يکي از مواردي که خبرگزاري رويترز به آن پرداخته نيروهاي شبکه القاعده بزهاي ماده را به دليل مؤنث بودن به قتل مي رسانده اند. براي جلوگيري از اين اقدام حکم مفتي بر اين قرار گرفته که براي اين حيوانات نوعي پوشش تهيه شود تا از پيش آمدن چنين حالتي جلوگيري بنمايد.

بز وهابی


در آوريل سال 2007 خبرنگار آسوشيتد پرس گزارش داد شبکه القاعده در شهر بعقوبه عراق قرار گرفتن جعبه ها و ظروف حاوي گوجه فرنگي را در کنار ظروف خيار ممنوع کرده و ميوه فروشان ملزم شده اند چنين دستوري را اجرا نمايند.

خیار وهابی

اين گزارشها نشانگر اوج افراط گرايي و اجبار براي نشان دادن آن در شئونات زندگي از سوي وابستگان به شبکه القاعده است. خبرهاي چنين اقداماتي که امروز با نام شبکه القاعده در رسانه هاي غربي منتشر شده و به اسلام منتسب مي شود به روايتهايي مضحک در مورد القاعده تبديل شده است، با اين حال نوک پيکان تمام چنين تبليغاتي مسلمانان هستند که در بيشتر کشورهاي غربي با نام تروريست و خشونت طلب از آنان ياد مي شود.

                                                                                         به نقل از شیعه آنلاین

+ نوشته شده توسط حاج حسین در یکشنبه 16 فروردین1388 و ساعت 12:11 |