همیشه وقتی کمی محاسن و موهایم بلند می شد داداش کوچیکه می گفت حاجی موهات بلند شده یه سر به سلمونی بزن و کوتاه شون کن.
اوایل سال ۷۶ بود که مجبور شدم به خاطر ماموریتی که پیش اومده بود به آبادان برم.هوا خیلی گرم بود.ولی من که تازه مهندس شرکت نفت شده بودم برای اثبات خودم با کله به این ماموریت رفتم.
آبادان...
جایی که بهارش یعنی تابستون و تابستونش یعنی تابستون ساعت ۲ بعد از ظهر زیر آفتاب تو صف نونوایی!
کار سخت بود.روزهای اول سعی می کردم ظاهر خودم رو حفظ کنم.موهام رو شونه کنم و به محاسنم عطر بزنم.
ولی از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون گرمای ۶۰ درجه آبادان دل و دماغ برا هیچ خوش تیپی باقی نمی زاره مگر بچه آبادان!
(مخلص همه بچه خوش تیپ های آبادانی)
کم کم دیگه خودم رو هم فراموش کرده بودم صبح موقع رفتن به سر کار دستی لای موهام می کشیدم و با انگشتام اونها رو که دیگه داشتن بد قواره می شدن رو شونه می کردم.
البته چند باری اونجا موهام رو کوتاه کردم ولی این اواخر خیلی ضایع شده بود.
به لطف خدا با شروع پاییز و خنگ شدن هوا ما هم به وطن برگشتیم!
پاییز ۷۶ بود.با موها و محاسن بلند و نا مرتب. موهام با هر بادی طریقی بر می گزید.تقریبا چیزی شبیه به دراویش!
چند روز اول خیلی عزیز بودم.هر چی باشه بعد از ۶ ماه بر گشته بودم و با اینکه تا لنگ ظهر می خوابیدم ولی با این حال با لقد طیب(لقب آقامه) بیدار نمی شدم!
به همین دلیل بود که کسی و مخصوصا داداشم چیزی در مورد سر و وضعم نمی گفت.
ولی روز سوم بود که دل رو به دریا زد.
گفت حاجی موهات بلند شده.یه جوون مومن باید از هر لحاظ نمونه باشه .موهات رو اصلاح کن
گفتم کوتاه کنم؟ گفت آره دیگه دارم می گم دیگه موهات به اصلاح احتیاج داره.برو اصلاح کن.
من هم به شوخی گفتم چشم...
پس پیش به سوی اصلاحات!
سر کوچمون از روز دوم خرداد ماه یک آرایشگاه مردانه باز شده بود.به آرایشگاه که رسیدم دیدم تقریبا کسی تو مغازه نیست.تنها مشتری مغازه خودم بودم. احساس کردم صاحب مغازه از اینکه یه جوان مذهبی وارد مغازه شده بود خیلی خوشش نیومده.قصد تهمت نداشتم ولی رفتار و قیافش شبیه ساواکی های قبل انقلاب بود.
گفتم آقا ببخشید می خوام مو هام رو کوتاه ... که حرفم رو با عصبانیت قطع کرد و گفت"می خوای موهات رو اصلاح کنی؟"کفتم بله .اون هم به شاگرد مغازه گفت "پسر رو موهای آقا اصلاحات لازم رو انجام بده!".
اصلاحات! که شروع شد طبق عادتی که از بچگی داشتم خوابم برد.انگار عادت نداشتم غیر از خودم کسی به موهام دست بزنه!
بعد از حدود ۱ ساعت از خواب بیدار شدم و خودم رو توی آیینه دیدم.
یا اباالفضل العباس!
چیزی که می دیدم رو نمی تونستم به راحتی قبول کنم.فکر می کردم خواب می بینم.به خودم التماس می کردم که حاجی تو رو خدا خواب باش!!
ولی متاسفانه انگار بیدار بودم و چیزی که می دیدیم واقعیت داشت.
شاگرد اصلاح گر آرایشگاه محاسنم رو نصفه و نیمه زده بود.بهتر بگم هر جا رو که حال کرده بود زده بود و هر جا رو که حال نکرده بود گذاشته بود.موهام رو هم به طرز نا مرتبی به هم ریخته بود و بهش نمی دونم چسب چی چی مالیده بود. ای وای از ابروهای مردونم.شبیه ابروی عمه فرح شده بود تو شب عروسیش!!!

یک نگاه تو آیینه به خودم انداختم یک نگاه به صاحب اصلاحات ببخشید صاحب آرایشگاه و یک نگاه به شاگردش.
احساس می کردم سرم یخ زده انگار دیگه خون به مغزم نمی رسید.چشمام تار شده بود.یک لحظه احساس کردم دارم سکته می کنم.از ترس سکته مجبور شدم داد بزنم !
چی کار کردی نامرد.این چه وضعشه؟
گفت خوب اصلاحات کردم دیگه اصلاحات یعنی همین!
گفتم آخه بی انصاف این چه جور اصلاحاتیه؟آخه من جواب خنده دوست و آشنا رو چی
بدم؟آخه بی مرام این چه کاری بود که با من کردی؟من گفتم موهام رو می خوام اصلاح
کنم.گفتم موهام به کمی اصلاحات احتیاج داره اما نه این جور اصلاحات.آخه این چه جور
اصلاحاتیه؟من اصلا منظورم این جور اصلاحات نبود.اصلاح مورد نظر من اصلاح به سوی بهتر
شدن بود نه اصلاح به سوی بدتر شدن.اصلا این اسمش اصلاحات نیست.اسمش افساداته.این
ابتذاله این انحرافه.منظور من از اصلاحات این بود که کج و کولگی های مو ها و محاسنم رو بگیری نه اینکه صافی هاش رو هم کج و کوله کنی!!
مگه کسی گوشش به این حرف ها بدهکار بود.دور هم که دور این جور اصلاحات بود.خلاصه هم کتکه رو خوردم.هم پولم از جیبم رفت و هم آبروم همه جا و پیش همه رفت!!
از اون روز به بعد بود که وقتی می دیدم کسی می خواد موهاش رو کوتاه یا اصلاح کنه بهش می گفتم تورو خدا مواظب اصلاح باش.ببین چه جور اصلاحی قراره روی موهات انجام بدن؟حاج حسین رو کفن کنی موقع اصلاح خیلی مواظب باش اگه دیدی وسط کار داره منحرف میشه بهش اخطار بده اگه دیدی اعتنایی نکرد از زیر دستش بلند شو و از ادامه افساداتش جلو گیری کن.بهش می گم که یک بار این بلا سر من اومده.بهش میگم ببینه طرف سابقه این جور اصلاحات رو نداشته باشه و از این جور حرف ها...
هنوز هم که هنوزه داداش کوچیکه و بعضی از دوستام برای اینکه دستم بندازن می گن حاجی موهات رو نمی خوای اصلاح کنی؟باور کن به کمی اصلاحات احتیاج داری !![]()
من هم خجالت زده میگم.بابا اصلا من غلط کردم.اگر اصلاحات اینه که سر من اومد ما نخواستیم.ما عطاش رو به لقاش بخشیدیم.
اصلاحات بمونه برای اهلش!
حاج حسین
۸۸/۱/۳۱














